تبليغاتX
بانگ جرس
زندگی ناقوسی است ، به بلندای زمان
دریا تر از باران

به گمانم نفسم تکه ای از خاطره ام را به تماشا رفتست

که دگر نای باز گشت به این جسم خیالی را در توانش نیست

چه شد پس از این همه تنهایی تن

میخورد نم نم باران

به تن پنجرهء سرد خیال

پنجره هم چه غبار آلود است

تو بگو از پس این پنجره چی را به تماشا باشم ؟

امروز در یا تر از باران می گریم تا شاید آسمان

گره ای بگشاید

از دل هق هق تنهایی من . . .

بچه ها یه خاطرس که خیلی آزارم میده شاید بعدا" سر فرست براتون تعریف کردم

البته اگه بخواین

راستی چی می خواین براتون بذارم و نظرتون در مورد این طرح جدید قالب بلاگم چیه ؟

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 19:40 توسط امیررضا |